تبليغاتX
آوای ققنوس - روز بهشتی مطهری!

بسم الله

تخم مرغ رنگی، شعر، مقاله، نوار رنگی، پست وبلاگ، کاردستی، دسته گل، کارت تبریک، خود شیرینی، پیامبری پاره وقت، چوپانی، شهید مطهری، بخشیدن منفی ها، خنده از ته دل، برق چشم ها، معلمی، شمع، سوخت وساز، عاشقی، نگاه تکلیفی، حسرت بچگی،اردی بهشت، بهشت، روز بهشتی اردی بهشت، روز معلم...

 

روز معلم امسال بهانه ای بود برای این که  بیشتر به این فکر کنم "معلم" شدن چه فرقی میکند با "استاد فلانی" شدن...

چه فرقی می کند با ارتباط با دانش آموز، با دوستی با دانش آموز، با وقت گذرانی و کار کردن در مدرسه...

آیا به صرف رد شدن از در جادویی "اتاق معلمان" می شود معلم شد. یا همین که چهارتا دانش آموز "استاد فلانی" صدایم کنند پس شایسته ی  تبریک روز بهشتی اردی بهشتم. خیلی حرف ها دارم که بماند برای بعد...

 

 یک تشکر وبلاگی از همه ی معلم هایم که یواش یواش اسم و قیافه شان از یادم می رود.

و یک تشکر وبلاگی اختصاصی از  معلم های خاصم...

 تشکر می کنم از معلمی که  با زبان کودکانه یادم داد که سعه ی صدر داشته باشم. که انتقاد پذیر باشم. معلمی که  دستم را گرفت بار اول مرا  روی سن تئاتر برد و حالا اینقدر بی معرفت شده ام که جز چهره ی مهربانش چیزی از او به خاطر ندارم.

ممنونم از معلم هایی که هیچ گاه معلم نبودند! معلم هایی که حتی یک لحظه  هم کلاس درس رسمی با هم نداشتیم اما زندگی را و شاید معلمی را به من آموختند. معلم هایی که حاجی هایی بودند برای سید کوچکشان. معلم هایی که از بالا هوایم را داشتند. مثل امین راز نهفته، مثل حاجی ول ، مثل ص...

دست مدیرانی را می بوسم که در حقم "معلمی" کردند و اجازه دادند اینقدر در گرمای خامی نوجوانی ، جوانی کنم تا بلکه چیزی یاد بگیرم و بزرگ شوم. مثل دکتر رهبر، مثل آقا فرید!

و شرمنده ی معلمی هستم که اگرچه با هم اختلاف داشتیم اما هرگز نباید می رنجااندمش ... امیدوارم مرا ببخشد... آقای سلامت! با شما هستم...

 

م ع ل م ؛ معرفت، عداالت، لطافت، مروت و خیلی چیزهای دیگر!

آرزو دارم یک روز معلم شوم...

+ در تاريخ یکشنبه 13 اردیبهشت1388 و ساعت0:33 قبل از ظهر توسط حسین نگاشته شد. |