تبليغاتX
آوای ققنوس - من فردا متولد می شوم

من فردا، بیست و چهار اردی بهشت هزار و سیصد و شصت و نه در بیمارستان نجمیه تهران متولد می شوم.

من الان توی شکم مادرم هستم و دارم دست و پا می زنم تا هرچه زودتر من را بیاورند بیرون از این تو. آخر آن قدر این تو مانده ام دارم خفه می شوم. دوست دارم بیایم بیرون و یک کمی جیغ و ویغ کنم. فقط خدا کند که خانم دکتر به پشتم نزند. آخر شنیده ام که هر که را که به دنیا می آید همین طوری می زند.

من فردا متولد می شوم و به خاطر همین ده، بیست، سی ... بار شمع کیک تولدم را فوت خواهم کرد.

من فردا متولد می شوم و تمام بچه های محل را بستنی یخی آلبالویی مهمان می کنم.نه. بستنی آلبالویی ضایع است. بک چیز دیگر. حالا به انتخاب خودشان. فقط نفری 100 تومان بیشتر نشود.چون می خواهم پول هایم را جمع کنم برای آینده.آخر می دانید برای آینده نقشه های زیادی دارم.

من فردا متولد می شوم و از همین فردا بدبختی های مامان و بابا شروع می شود.چون قرار است با من به مدرسه بروند؛ با من درس بخوانند؛ بامن کنکور دهند؛ با من دنبال زن که نه دختر بگردند ( البته این یک قلم را بهشان تخفیف می دهم! )؛ با من بچه دار شوند؛ ( آن هم یکی، دو تا.چهار تا پسر قد و نیم قد! ) و با من بزرگ شوند ...

من فردا متولد می شوم و با کلی آدم فامیل می شوم. سه تا خاله، سه تا دایی، پنج تا عمه، دو تا عمو ...

من فردا متولد می شوم و کلی رفیق و چند تا دوست پیدا می کنم. دوستانی که با هیچ چیز عوضشان نمی کنم.

من فردا متولد می شوم و یاد می گیرم دوست داشتن را. دوست داشتن همه چیز و همه کس.

من فردا متولد می شوم و بابا و مامانم من را به دنیا و دنیا را به من معرفی خواهند کرد.

من فردا متولد می شوم و قرار است از همین فردا خیلی کارهای بزرگ بکنم!

من فردا متولد می شوم و شنیده ام که باید زندگی بکنم.

من فردا متولد می شوم؛ نه مثل بقیه آدم ها. مثل خودم.

من فردا متولد می شوم. یکبار برای همیشه.

+ در تاريخ چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 و ساعت0:1 قبل از ظهر توسط محمد مهدی نگاشته شد. |