<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آوای ققنوس</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/</link>
<description>روزی ققنوسي سوخت؛ اما نوایش همیشه شنیدنی است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 19:35:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خودکشی</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بسم الله&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt; تقدیم به ابروپیوسته ای که نگاهش خسته است و دلش ...     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يک دفعه سر وکله اش پيدا مي شود. نمي دانم چرا و چه طور. اما ناگهان کنار خودم حسّش مي کنم. برمي گردم و پشت سرم مي بينمش. گاهي حتي جلوي پايم سبز مي شود. گاهي هم زير پايم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرچه سعي مي کنم از ش فرار کنم نمي شود. مي دوم اما باز هم دنبالم مي آيد. بعضي وقتها فکر ميکنم از شرّش خلاص شده ام. اما چند قدمي که راه مي روم يا جايم را که عوض مي کنم دوباره يک جايي روي ديوار، روي شيشه، زمين يا جاي ديگر مي بينمش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين اواخر فهميدم که شب ها راحت تر ميشود از دستش گريخت. اما باز هم حسش مي کردم.اگر چه کمرنگ تر وبي حال تر؛ اما هنوز وجود داشت. تنها موقعي که همه جا تاريک مي شود نيست. انگار از تاريکي مي ترسد. انگار وجودش وابسته به نور است. براي همين  يک هفته است خودم را در تاريکي حبس کرده ام؛ مبادا دوباره پيدايش شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اطرافيان مي گويند ديوانه شده ام. مي گويند: ((اسم آن هيولايي که تو ازش مي ترسي سايه است. سايه را هم همه ي آدم ها دارند!)) اما من حرفشان را باور نمي کنم. فکر ميکنم اين هيولا، اسمش سايه يا هر چيز ديگري که باشد چيز خوبي نيست. ترسناک است. چون نمي شود حسّش کرد. نه نوري دارد، نه گرمايي و نه صدايي... حتي نمي شود لمسش کرد! انگار  نامرئي است...اما من مي بينمش! آن قدر در تاريکي مي مانم تا خسته شود و برود... اگر نرفت؟!... اگر نرفت ميکشمش! گردنش را ميگيرم و خفه اش مي کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آه! نگاه کن! دوباره پيدايش شد. انگار دوباره پرده ي پنجره کنار رفته. حتما يواشکي از آنجا آمده تو. الان خفه اش مي کنم!... خفه ات مي کنم! .... خفه ات ... خفه ... خَـ ... خِـ....  Ugh!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 19:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>ghoghnooss23</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشت هشت هشتاد و هشت...</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 521px; HEIGHT: 312px&quot; src=&quot;http://static.panoramio.com/photos/original/1949656.jpg&quot; width=700 height=525&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من پشت قاب تلویزیون ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۸/۸/۸۸ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و خوابم تعبیر شد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ضریح امام رو میبینم و نمیتونم برم تو ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعایم کنید ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا امام هشتم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 20:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>yas</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی حال...</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;اگه حال داری ، ادامه مطلب ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 21:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>yas</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تن ها، بی سنگ صبور، ...</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچی ازم نمونده جز یه سایه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سایه ای که خالی از عشق و امید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همیشه محتاجه به نور خورشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تنهای بی سنگ صبور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خونه ی سرد و سوت و کور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی شبات ستاره نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موندی و راه چاره نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 16:24:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>ghoghnooss23</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره آمد...</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>دوباره دلهره ی همیشگی به سراغم آمده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلهره ی مهر...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماه مدرسه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلهره ی مشق ننوشتن...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درس نخواندن...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دزدیدن نگاه از معلم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قایم کردن نمره ها از اولیا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز هم مهر برایم پر است از دلهره...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من هنوز هم به مهر پر از حادثه عادت دارم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 354px; HEIGHT: 197px&quot; height=1071 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i33.tinypic.com/23sujw6.jpg&quot; width=1285 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 07:39:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>mohsen</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لیلی نام تمام دختران زمین است</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;خدا مشتی خاک را برگرفت. می خواست لیلی را بسازد. از خود در او دمید. و لیلی پیش از آن که با خبر شود،عاشق شد. سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود. لیلی نام تمام دختران زمین است. نام دیگر انسان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق. و هر که عاشق تر آمد ، نزدیک تر است. پس نزدیک تر آیید، نزدیک تر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عشق، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید. و لیلی کمند خدا را گرفت. خدا گفت: عشق، فرصت گفت و گو است. گفت و گو با من. با من گفت و گو کنید. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند. و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;بخشی از کتاب &quot;لیلی نام تمام دختران زمین است&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;نوشته &quot;عرفان نظر آهاری&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 17:15:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>mohammad</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند وقتی است که قلبم درد می کند</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چند وقتی است که قلبم درد می کند.احساس می کنم دارد می پرد بیرون.این تو جایش تنگ است. یا انگار در مشت گرفته ای و داری فشارش می دهی. داری می چلانی اش. آن قدر که خون ازش بزند بیرون.یا شاید چیزی توی گلویش گیر کرده. لقمه گلوگیر خورده. یا جایی خورده. ترک خورده. یا چیزی زده اند بهش. شکسته.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاش می شد هر موقع که خواستی، بیندازی اش بیرون، یک نو اش را بگذاری توی قلبگاه. البته نه. قلب همین اش خوب است که تا آخر همان است که از اول بوده.برای همین است که فکر می کنی تو خود قلبت هستی و قلبت خود تو. هر چه داری از قلبت داری. خدا. زندگی. خاطره. دوست. دین. علم. و هر چه قلبت بزرگ تر باشد چیزهای بیش تری داری و قشنگ تری. و به خاطر همین است که اگر قلبت را عوض کنند دیگر تو هم عوض شده ای. تو، آن قبلی نیستی. به خاطر همین باید با خوب و بدش بسازی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی نمی دانم چه دردش است لامصب. خودش را لوس کرده. بازی درآورده. می خواهد جلب توجه کند. آخر تازگی ها کم تر سراغش را گرفته ام. کم تر حال و احوالش را پرسیده ام. یعنی بیش تر گرفته ام. جدیدن همه کارهایم را با سر و دستم انجام می دهم. همین شب ها یکی داشت حرف می زد برایمان. می گفت: &quot;شخصیت انسان شامل 3 بخش می شود که با 3 نماد سر، قلب و دست معرفی می گردند. سر نماد تفکر. قلب نماد عرفان. دست نماد عمل. اگر به هر کدام از آن ها توجه نشود به همان میزان شخصیت هم ناقص است.&quot; راست می گفت. شاید درد را بهانه کرده که بیش تر به اش توجه کنم. اصلن خاصیت درد همین است. تا دردت نگیرد که نمی فهمی چه مرضی داری تا بروی پی درمانش. قلب تنها جایی است که اگر درد بکند خودت می فهمی که خود خودش است. حتا اگر زمین و زمان هم بگوید نه، تو می گویی بله. خود خودش است. چون اگر دردش بگیرد، تمام بدنت درد می گیرد. از آن به بعد است که با سر و دست می روی به سمتش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از درد می گفتم. درد بی درمان گرفته، به گمانم. نه نگرفته. هر کس برای خودش نسخه تجویز می کند. تازگی ها رفتم دکتر. معاینه کرد. چیزی دست گیرش نشد. گفت باید نوار قلب و اکو بگیرم. گرفتم. گفت: &quot;دریچه میترال قلبت کج و کوله شده.یعنی اشکال اول از سینه ات است. سینه ات صاف نیست. به خاطر همین به قلبت فشار می آورد. اذیتش می کند. زده دهانش را سرویس کرده.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2،3 روز پیش رفتیم خانه مامان بزرگ. گفت: &quot;این دکترها چیزی نمی فهمند! این را که به تو می دهم بخور؛ فردا نشده خوب شده ای.&quot; جوشیده گل بنفشه بود، به گمانم نامش. تلخ که نه، چیزی تو مایه های زهر مار بود. آن قدر که مامان بزرگ قبل خوردنم گفت: &quot;بینی ات را بگیر. چشمت را هم ببند. یک نفس سربکش لیوان را!&quot; فردایش مدام زنگ می زد (دروغ نگویم 8،7 باری شد) هی از مامان می پرسید خوب شده ام یا نه.قربانش بشوم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بابا می گوید: &quot; همه اش از موبایل است. این قدر با این گوشی بی صاحب سر و کله می زنی، این طور می شود. می زند به قلبت.&quot; دوایش هم لابد این است که گوشی دستت نگیری. قربانش بشوم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما یکی می گفت آن جا که قلب نیست. معده است. پیش خودم فکر کردم اگر معده این جا باشد، لابد روده هم یک تا دو وجب بالاتر چیزی نزدیکی های سر است. و قلب هم یک وجب بالاتر یعنی بالای سر! البته که قلب بالاتر از سر است، حتا اگر پایین تر باشد. ولی مطمئنم که &quot;چند وقتی است که قلبم درد می کند&quot; و هیچ جای دیگرم درد نمی کند. یعنی هیچ جای دیگرم نیست که درد بکند. یعنی وجودش (یا هر چیز دیگرش) را ندارد که بکند درد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی دیگر وقتی فهمیده بود &quot;چند وقتی است که قلبم درد می کند&quot; اول فکر کرده بود به سرم زده است. یعنی فکر کرده بود چند وقتی است که سرم درد می کند. اما بعدش که مطمئن شد، SMS زد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&quot;الا بذکر الله تطمئن القلوب&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 22:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>mohammad</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه مدرسه</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>باز آمد بوی ماه مدرسه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوی بازی های شاد مدرسه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این شعر امسال برایم معنی دیگری دارد. ماه مدرسه امسال برایم بوی دیگری دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوی پیام بری...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 23:11:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>ghoghnooss23</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوچه قهر و آشتی</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>هو الحی 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کوچه ای تنگ قدیمی با دیوارهای کاهگلی و تیرهای چوبی چراغ برق...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوی خاک و جوب های هشتی وسط کوچه را هم اضافه کنی می شود همان کوچه ی &quot;قهر و آشتی&quot;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کوچه ای که تو را از یک طرف می فرستند داخلش و کسی را که چشم دیدنش را نداری از طرف دیگر .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; یک جایی وسط های کوچه، بالاخره تنه تان به هم می خورد و چشم تو چشم می شوید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن وقت صدای شکستن چیزی در ته دل جفتتان می آید و ... همدیگر را در آغوش می گیرید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 355px; HEIGHT: 378px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle src=&quot;http://ghoghnooss23.persiangig.com/image/DSC00862.jpg&quot; width=365 height=430&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماه رمضان برایم مثل کوچه ی آشتی کنانی است که خدا از ته کوچه دارد می آید و من جز فرار چاره ای ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; لا مفرّ الّا الیه...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 21:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>ghoghnooss23</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردم نیامدند که ...</title>
<link>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;فایل صوتی  mp3  با کیفیت 32 k &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حجم: 1356 k&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر خوانی مرتضی امیری اسفندقه  در محضر مقام معظم رهبری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با حال و هوای اغتشاشات و اتفاقات روزهای اخیر...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://ghoghnooss23.persiangig.com/audio/AMIRI-Rahbar881406.mp3&quot; target=_blank&gt;باربرداری کنید!&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 10:22:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghoghnooss23&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>ghoghnooss23</dc:creator>
<guid>http://ghoghnooss23.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
